تبليغاتX
بازگشت "عشق"
 
تا توانی دلی به دست آور دل شکستن هنر نمیباشد
 
            شب بی همتا
سلام ...
از یاد تو لبریزم ، حتما این یاد سیرابم می کنه .
شب عجیبیه ، می خوام با تو باشم ، دستتو به من بده ، برای چند لحظه که شده  روزهای جدایی رو فراموش کن ... با من بیا.
انقدر دلتنگم نکن ، با نامه هات  کاری نکن که دلتنگت شم با اینکه اینجا همه دلتنگند ولی  دخترکم من طاقتم کمه  انقد خودتو آزار نده ... با من بیا ، دل منم برات تنگه دخترکم
منتظرت می مونم ....
این نامه ای بود که روز قبل نیمه شعبان واسه بابام  نوشتم ، خواستم به خودم این امیدو بدم که  شاید اونم به یادمه فقط تو خیال نیست که فکر می کنم باهامه ، که فراموش نشدم .
نمی دونم باورتون می شه یا نه ؟!! من خیلی کم خواب می بینم یا حتی شاید یه چند سالی بود اصلا خواب ندیده بودم  ولی به جون عزیزم که اونه  شبش برای اولین بار  خوابشو دیدم ... باورتون می شه ؟
برای اولین بار  صورتشو لمس کردم ، یه بوسه رو گونه هاش ، یه لبخند رو صورتش، خدای من باورم  نمیشه ... چقدر شیرین بود...
 

ادامه مطلب
  نوشته شده در  شنبه 17 دی1384ساعت 6:22 بعد از ظهر  توسط Joe Satriani  | 
سلام دوستان

احوالتون؟
چه خبر از شهرتون.میدونم هر فرد شهر خودشو بیشتر از هر شهر دیگه ای دوست داره .من هم شهر خودم و بهترین شهر میدونم.

دیروز که میخواستم برم سر کار صبح ساعت ۵ بیدار شدم رفتم یه دوش گرفتم سرو صورتی صفا دادم و لباس پوشیدم برای رفتن وقتی رفتم بیرون ... وای چه هوای پاک و خوبی برای اولین بار بود که احساس کردم هیچ شهری به اندازهء شهر من خوش آب و هوا نیست.چه هوای پاکی. دل همتون آب  البته این برای هم شهریها من نیست.

آهای بچه ساری خدارو شکر کن که شهر تو ساریه به جون خودم هیچ جا ساری نمیشه.یه روز میرم یه شهر دیگه به اندازهء یک ماه دلتنگ میشم  به جون خودم جون من شهرمه اگه میخواین من و بکشین از ساری خارج کنید خود به خود میمیرم

شاد سربلند و پیروز باشید.

  نوشته شده در  شنبه 17 دی1384ساعت 5:58 بعد از ظهر  توسط Joe Satriani  | 
بچه ها تو این دنیای بزرگ دل من یه نفر رو خواست .

نمیدونم چی بگم. تو تموم این دنیای بزرگ که خیلیها میتونستن منو نخوان فقط همون یه نفر منو نخواست .

اینقدر دلم براش تنگه که نگو ، مطئنم بهش ...؟!؟

                                             دوستت دارم برای همیشه عزیزم

  نوشته شده در  شنبه 17 دی1384ساعت 5:57 بعد از ظهر  توسط Joe Satriani  | 

 

ميخوام گريه كنم. ولي نميشه...

من که باورم نمیشه ...؟!؟

با جون و دل دوست دارم بهش برسم ولي...اون يكي مثل من داره كه اسمش( ف...دِ ).خيلي دوسش دارم اون آرومم ميكنه ولي نميدونه كه اين كارو ميكنه . اون داره بهم لطف ميكنه .عزيزم خيلي ازت ممنونم كه داري كمك ميكني كه آروم بشم. اون ميگه من ديوونم .راست ميگه خودمم ميگم ديوونم .نميدونم تا حالا ديوونه شدين يا نه ولي من شدم. ديوونگي آرومم ميكنه. حرف زدن با اون آرزومه. الآن هم باهاش حرف ميزنم ولي چه سود كه ميدونم بهش نميرسم . حرف زدن با اون آرومم ميكنه نرسيدن اعصابمو خورد ميكنه .

تنها چيزي كه از خدا ميخوام اونه همين .

 

روزا گذشت سالها گذشت                 من هنوز عاشقتم به يادتم

آآآآآآآآه نميدونم خبر داري               منتظرم يا مُردم و فقط تو خاطراتتم  

 روزو شبم به اين خيال طي شد كه زخمام خوب ميشن 

         شوق من اونو مياره صبح غَما غروب ميشن

        يه عمر طولاني رو من به اين سؤال ميگذرونم

         چي شد گذشتي از من و رفتي چرا...؟ نميدونم

                                  آآآآآآآآآآه

           زخمام كه سربازه هنوز عمری نمونده تا سحر

           خسته و پيرو خم شدم از تو نيومد يه خبر

                     چشمام به در خشكيد و رفت

                           نا ندارم بيشتر از اين

                           با رفتنت فنا شدم    

                          بيا خودت اين و ببين

 

آرزوی قلبیه من (ا...ه)

  نوشته شده در  جمعه 16 دی1384ساعت 11:25 بعد از ظهر  توسط Joe Satriani  | 

  نوشته شده در  پنجشنبه 15 دی1384ساعت 11:43 بعد از ظهر  توسط Joe Satriani  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM