تبليغاتX
بازگشت "عشق" - آخرین پست
 
تا توانی دلی به دست آور دل شکستن هنر نمیباشد
 

                                                              بسمه تعالی

آخرین پست

زندگی زیبا  ، غمگین، ساده،بغض،اشک،شاد،پـــر فراز و نشیب ،یه روز با کنترل ، یه روز بی کنترل ، واقعا آدما خیلی کوچیک فکر میکنن یه روز دعوا ، یه روز دوستی ، یه موقع بی حوصله ، یه روز با حوصله ، یه روز عصبانی  ،یه روز دنبال شر ، یه روز هم مثبت ، یه روز میخوام ، یه روز نمیخوام، پس خیلی مونده تا مطمئن بشم که میخوام یا نمیخوام ، یه روز بدونه گیتار ، یه روز با دوتا گیتار ،بازم بیا جون بده ماهیارو ، ساعت 11:40 شب  ،همه دارن میخوابن ،چندین میلیون فکر ،هرکدوم به فکر فردا ، که چیکار کنن ، یکی با ناراحتی میخوابه ، که فردا مشکلش و چجوری حل کنه ، یکی شاد از اینکه فردا میاد ، یکی با دلهره ، یکی بی  تفاوت ، آخر میخواهیم چیکار کنیم.میدونی  به کجا ختم  میشیم؟ یه مشت خاک ،  در حسرت درآغوش گرفتن مادر برای یک بار دیگه ، یکی عمرش و با خوندن پشت سر میزاره   ، یکی با ساختن، یکی با خراب کردن ، یکی کمک دادن، یکی خوردن ، یکی در حسرت اینکه یه روز نیازمند نباشه، یکی هم که یه روز نمیشه به یه نیازمند فکر کنه ، همش خودشو نیازمند می بینه، یکی چند تا هم صحبت داره، یکی در حسرت یک هم صحبت ، یکی تو هیچ و پوچ عمرشو هدر می ده ، یکی به دنبال پیشرفت ، یکی عشق گوش دادن به آهنگ های آروم و یکی هم در حسرت یک ضبط صوت ، هر کی از یه راه خودشو نشون می ده ، یکی از راه خوندن ، یکی از راه موسیقی ، یکی شعر ، یکی درس ، یکی ورزی، یکی سیاست ، یکی دزدی ، یکی هم نداری ، یکی دنبال مد روز ، یکی در حسرت یه لباس نو ، یکی خسته از زمونه ، یکی روز به روز بیشتر عاشق زندگی می شه ، یه روز با ارداه ، یه روز بی اراده ، یه روز گریون ، یه روز خندون ، یه روز ابری ، یه روز آفتابی ، هر چی بیشتر از مرگ فرار کنیم بیشتر بهش نزدیک می شیم ، زندگی سخته نه ؟ ، اگه می دونستی چی در انتظارته هیچ وقت حاضر به زنده بودن نبودی نه ؟ ، بعد از گفتن این حرف باربط و بی ربط دوست دارم گریه کنم ، می دونم حرف هائی که گفتم صنعت خاصی نداره ولی فکر می کنم می شه روش فکر کرد نه ؟ ، یکی تموم زندگیش توی یه کیف جمع می شه ، یکی تو فکر اینه که کی به عشقش  می رسه ، یا نمی دونه عشقش کیه ، یکی کنار عشقش ، یکی دیگه نمی تونه عشقشو ببینه ، سرم درد میکنه ، به نظرت محسن چاووشی همونطور که غمگین می خونه واقعا این همه غم داره یا داره با احساسات ما بازی می کنه ، یه روز تو فکر این بودم که اگه یه روز مادرم رو از دست بدم هیچ وقت قادر به ادامه زندگی نیستم ، اما یه روز اومد که جفتشونو با هم ا ز دست دادم ، آره بدترین روز زندگی من ، 15رمضان ، که میشد 22آذر سال 79، ساعت 6:30 بعد از ظهر ، بعد از اذان بود که هردوشون و از دست دادم ، شاید خیلی حسرت خوردم که  پدر و مادرم و از دست دادم ، ولی یه چیز ی هست که خیلی بیشتر باعث میشه حسرت بخورم ، اون هم این بود که ، یه بار دیگه ببینمشون ، حد اقل یه بار دیگه ببینمشون تا بهشون بگم ، که چقدر دوسشون دارم، چقدر بهشون نیاز دارم، چقدر اذیتتون کردم که نتونستم معذرت خواهی کنم . حرف دلم خیلی زیاده ، خیلی زیاده که حتی خودم هم توانشو ندارم همشو بگم ، یه خواهش >> قدر پدر و مادرتون رو بدونید که هر کاری می کنن برای شماست تا مثل من همیشه در حسرت نباشید، این آخرین پست من هست

با  اشک  برای  همیشه  خدا نگهدار.


 

خداحافظ دیگه میرم

از اینجا که پر از غمه خسته شدم می خوام برم

قلبمو که دادم به تو دیگه باید پس بگیرم

موندن هرگز

خدا حافظ، دیگه میرم

 اگه یه روز دردهای دنیا بریزه تو قلب من

ستاره ها خاموش بشن تو آسمون شب من

من میمیرم، دیگه میرم

خداحافظ، دیگه رفتم، پایان ثانیه منم

هر جای ساعت ببینم عقربه هاشو می شکنم

حتی نشد واسه یه بار من بدی ها تو خوب کنم

خورشید و کشتم که دیگه خودم به جاش غروب کنم

دل، می سوزه ،ازم نخواه بیشتر از این اسیر این قفس باشم

هیچی نمونده از دلم خاکستر دو آتیشم

ریزه ریزه ، دل می سوزه

خسته شدم ، دلم گرفته این روزا

غم خونه کرده تو صدام

بارون غصه انگاری می باره تو ترانه هام

عاشق بودم،  خسته شدم

دیگه میرم ،گریه نکن

دل، بیا بریم از عشق دیگه نریم

درد عشقی کشیدیم جز خدا به کسی نگیم

(شب)12:30

برای کسی که هیچ گاه حاضر به از دست دادنش نیستم .

اولین و آخرین انتخاب من

My Life M...

 

 

  نوشته شده در  سه شنبه 16 خرداد1385ساعت 2:16 بعد از ظهر  توسط Joe Satriani  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM